بیا. . .

 بیا. . . پدری مهربان!!!

می گفت:

یادمه مردی سر سفره عقد قسم یاد کرد که دختری را خوشبخت کنه. پدری صادق و بی ریا و مهربان برای فرزندانش باشد و شوهری نمونه و همدل برا همسرش.! از آن زمان نزدیک به بیست سال میگذرد اما ......
ادامه نوشته

نظریه خود ایمنی بدن از دکتر خرسند- خرما وگردو درمان درد قلوه ها

 

نظریه خود ایمنی بدن از دکتر خرسند

- خرما وگردو درمان درد قلوه ها

دانش پزشگی عمومی مدرن که درحسرت درمان یک به اصطلاح سرماخوردگی کوچک جان می کند وعنقریب است که به زباله دان تاریخ افکنده شود وپزشگان محترمش چون ذرات ریز یک کهکشان درحرکتند تا با چسبیدن به هم یک کره را تشکیل دهند وسیاره ای را به وجود آورند درمیان خود خورشیدی را دارند بنام پرفسورخرسند که شرح حالش را اززبان خودش می خوانیم :

سیما: آقای دکتر اگر خاطرتان است من، درمصاحبه قبلی وعده های مختلفی به خوانندگان داده بودم، و اینک از شما انتقاد دارم که کمی وقت شما دلیل موجه ای برای بد قولی من نمیتواند باشد و لذا از شما درخواست دارم که با مصاحبه های بیشتری موافقت کنید.

دکترخرسند:

اشتباه نشود که تنها گرفتاریهای من نبوده بلکه مسافرتهای شما هم دراین تعلل، دخالت داشته، به هرحال شما سئوال بفرمایید که من در خدمتم .

سیما: آنچه که در بخش «فلسفه ما » جایش بسیار خالی است و مکرر از ناحیه بازدید کنندگان موردسئوال میشوم این است زیر بنای این فلسفه چیست؟ وچگونه شکل گرفته است وبازدید کننده اگر بخواهد فقط به یک قسمت مراجعه کند،وفلسفه شمارا،یکجا بیابد و بخواند، آنرانداریم، و لذا خواهشمندم فلسفه و زیربنای این فکررا بیان بفرمایید.
دکترخرسند: بله چشم

بیان نظریه و فلسفه یک موضوعی، بدون اشاره مختصر به تاریخچه تشکل آن تفکر، ناقص خواهد بود و لذا و بطور گذرا از تاریخچه نحوی پرورش این فکر می گویم وتفصیل کاملتر رایا درکتاب ویا درهمین سایت یادرهر دوبه آینده واگذار میکنم.

. خلاصه: مقدمه : با توجه به تجربه اتفاقی که در سن کودکی (9سالگی)برایم رخ داد(داستان کبوترهاکه در جائی در این سایت آمده است برای کوتاهی مطلب اینجا تکرار نمیکنم «تجربه تغذیه کبوترها لینک تفسیری اضافه شد» و سپس مشاهده عجز وناتوانی پیر مردها وپیرزنها وفرسودگی آنهاکه به دلیل طول زمان با آن روبرو میشوند ونیز مریضی های مردم درسنین مختلف، همه رابه نحوی با آن تجربه 9سالگی وتغذیه کبوترهاربط میدادم وکم کم یک شک بزرگ در نحوی تغذیه نوع بشر در من جمع میشد

ومرا به مطالعه وتحقیق درآن سمت میکشاند تااینکه (بدبختانه یاشاید هم خوشبختانه)خودمن مریض شدم وبه بیماری کلیه مبتلا گشتم ابتدا یکی و سپس هردوکلیه بیمارشدند، وبتدریج هردو کلیه من خراب شد(ازسن 14سالگی)که همه دکترهای خرمشهر، آبادان، تهران، وانگلستان(درسن22سالگی)،
پس از معاینات بسیار و عکس برداریهای فراوان رای بر فاسد بودن هردو کلیه میدادند که کلیه چپ فوری و کلیه راست در آینده نزدیک فقط چندماهه به حدغیرقابل تحمل میرسد و باید که فوری جراحی شوم و کلیه چپ خارج گرددعکس، کلیک کنید خوب یادم می آید که درآستانه سفربه تهران، دوستان وفامیل دربدرقه ازمن حلالی میطلبیدندزیراامیدی به دیدارمجددمن نداشتند ! چون اعلان خطر کرده بودند که هر لحظه امکان ازکارافتادن کامل کلیه ها میرودو من خواهم مردو شانس عمل جراحی هم ازدست میرود!
من نیز به همین باوررسیده بودم وقبل از ورود به تهرانبه مشهد و به امام رضارفتم عکس، کلیک کنید ودرتهران دوستانم خبر دادند که پروفسورجهرمی وپروفسوررفعت جراحان کلیه
واستادان معروف کلیه هستند وبویژه دومی درباره یکی ازدوستان نظرداده بود که کلیه هایش فاسداست وباید زودجراحی شودوآن مرحوم پشت گوش انداخت وهفته قبل ازورودمن به تهران فوت کرده بود(جوان24ساله) و همه مارامتاسف ساخته است!

دوست دیگری من رابه میهمانی دعوت کردوبااینکه ازمن پذیرائی مفصلی هم نموده بود، ولی باصرار میخواست که من 15 ریال پول ازاوبگیرم وقتی تعجب بی حدمرادید، گفت که اوموقعیکه چندسال پیش درخرمشهر بوده من این مبلغ پول راباوداده بودم وحالا اونمی خواهدبدهکارمن باشدونیزدوست دیگری که زمانی دربازی فوتبال باهم دعواکرده بودیم ومن اورازده بودم و قاعدتااوبایدازمن دلخور می بودولی درآن وضعیتی که من پیداکرده بودم، وبعنوان خداحافظی، مکررواز ته دل وبی ریا، مرا می بوسیدوبه خودفشار می داد وباگریه ای علنی،(وغیرقابل کنترل)میگفت مبادا از من دلخورباشی(وهمه را هم مثل خودش متاثرکرد)! !!

و کسان دیگر هم بودندکه باحرکات ورفتارشان خبراز مرگ قطعی من میدادند وبارفتارشان مرا پریشانتر میکردند. من بدلائل مختلف، قشرهای گوناگون شهرمان، من را میشناختند وخبرمریضی من وبخصوص طولانی بودنش، همه راباخبر وناراحت کرده بودوهرکسی به فراخورتجربه وفکرخودش به من توصیه هائی میکرد(مثلاسیدعلی باقله فروش که جوان ورزشکاری بود،توصیه رفتن به زورخانه را میکرد). یکی ازهمشهریان قبول کرده بودکه یک کلیه اش رابه من هدیه دهدولی من شخصااصرارداشتم تاراهی برای نجات ودرمان کلیه اصلی خودم پیدا کنم چون فکر می کردم باید راه حلی درجائی برایم باشدکه به تلاش بیشتر نیازداردوبرای همین دکترهای متفاوتی رادیدم ودربیمارستانهای گوناگونی ازجمله« بیمارستان آریامهرتهران نبش بلوارالیزابت سابق تهران»و« بیمارستان دادگستری درخیابان قوام السلطنه تهران» وغیره هم بستری شدم، وچندبارهم موردعمل جراحی بیهوده سنگ کلیه هم قرارگرفتم. خلاصه اینکه تنهاامیدم رفتن به بهترین بیمارستانهای دنیا ولندن شده بود که خود پرفسور رفعت هم، معرفی کرده بودو نامه ای برای یکی از پرفسورهای انگلیسی آنجانوشته وبه من داد.

در لندن هم پس ازآزمایشات بسیار وعکسبرداریها، همان نظر هارا تائیدوتاکید کردند وباید که باعمل جراحی کلیه، چپ فوری خارج شود.

برای من که در بیمارستان معروف لندن بستری بودم راه چاره ای جز قبول عمل جراحی و بیرون آوردن کلیه چپم برایم نمانده بود(دیگرتلاش رابی فایده میدیدم و همین را بالاترین درجه علم درموردخودم دیدم) ولاجرم قبول کردم بشرطی که لااقل به من تضمین دهندکه با این عمل جراحی دراین سن جوانی وباهمه آرزوهای درپیش رو، قبول دردآور نقص عضو، من زنده میمانم،این توقع زیادی نبود!! !!/عکس/ /عکس/ /عکس/ /عکس/ وحداقل راهی برای نجات کلیه راستم می گردد، وباقبول این نقص،لااقل کلیه راستم را نجات میدهم و توانای انجام وظیفه اش میشود، اما دریغ که این علم، متاسفانه قادربه تضمین دادن به من جوان هم نبود!! تضمینی در این راه نمیدادند و درزنده ماندن من هم تردیدداشتندو با ترحمهای علنی ومخفی که در چهره هاو حرکاتشان بود(عجزعلم را هویدا)و مرگ رابرایم قطعی میدانستند،
تنها یک جراح هندی که زیر دست پرفسورانگلیسی کار میکرد، سعی میکرد مرابه راه و روش خودش دلداری دهدو می گفت انشاالله بعداز جراحی حداقل سه تاششماه کلیه راست می توانددوام آورد،نگران نباش انشاالله(واین کلمه انشاالله را به فارسی میگفت وچندین باراین کلمه را،در یک جمله کوتاه انگلیسی تکرار میکرد ونیز بادست و با حالت عصبی چندین بارومحکم به شانه ام میزدوهمزمان صورتش را از من بر می گرداند تا چهره درهمش رانبینم، وروحیه ام خراب ترنشود، اوهم ناراحت و متاثر بود و چاره ای نمی شناخت !!. !!

(و بعدها متوجه شدم که هیچ دکتر داروئی درهیچ کجای دنیابرای هیچ نوع مریضی به بیماران خود تضمین که نمی دهند وحتی ازمریض بیچاره هم و یاازفامیل مریض پریشان مریض امضای کتبی هم میگیرند که مسئولیت فوت عزیزشانرا خودآنهابه عهده بگیرند وعلم مریض بیچاره ویا فامیل بیخبر او دراین ریسک بزرگ سرنوشت ساز تصمیم گیرنده باشد!!و نه علم و دانش(سمی و شیمیائی)آنها!!، یعنی این علم تضمین ندارد(مثل هندونه وهندونه فروش)وهمه درتاریکی مطلق هستندوفقط تیری در تاریکی رهامیکنندیااین تیر آنها، مریض بیچاره رامیکشد!! و یاخود بدن(سیستم خوددرمانی بدن)مریض،راه حلی برای تعادل پیدامیکند!!)، که اگر مرد عنوان میشود مریض بد شانس بود و اگر بدن راهی برای تعادل پیدا کرد عنوان میشود که دوا و دکتر خوبش کرده !! پزشک متخصص و معروف بیمارستان(که با ماشین بنزآخرین سیستم و شوفر مخصوص به بیمارستانهای لندن وحومه دائمادررفت وآمد بودومرتب وبااحترم!، مریض هارا تیکه وپاره می نمودوکلیه هارا بیرون می کشید!!«جهل راببینید تابچه حدرسیده است!!»)به من فرصت دادکه با توجه به این وضعیت نامطمئن تا48ساعت دیگر جواب خودم رابگویم تا امور (نرسینگ)اداری بیمارستان با توجه به وقت کم وآزاداو، برای آینده وقت اتاق عمل را برایم تعیین کنند.
من با هزاران دلخوشی،وهزینه بسیار به انگلستان امده بودم، ولی اینجا هم متاسفانه خبری نبود، درغم وغصه غرق بودم، سیرتلاشهای گذشته راچون فیلم در جلوی چشمم مجسم میکردم، چهره دوستان و فامیل را درحالات مختلف بیادم می آمد، ودر اوج ناامیدی از خود میپرسیدم، آیا آنهارا بازهم خواهم دید؟ ومکررو با تاسف مثل دیوانه ها باخودحرف میزدم که چرا؟چر؟چرا من در این سن و سال برای این زجر انتخاب شده ام؟ وتاسف شدیدازاینکه راه حلی ندارم، زمستان سرد لندن ، لینک تفسیری اضافه شد») که ناگهان بازفکرم به تجربه تغذیه کبوترهاکشید(چون مشاهده«فاخته ها»،همان موضوعی که آنراتداعی داد،وبدلائلی که درجای دیگر گفته ام وبرای کوتاهی مطلب اینجا تکرار نمیکنم زمستان سرد لندن ، لینک تفسیری اضافه شد») ذهنم به فلسفه ای که درخودم جمع شده بود کشیده شد و 24ساعت نگذشته بود که تصمیم قاطع گرفتم، که نظریه خودم را روی خودم تجربه کنم وبا یک نیرو و اراده غیر طبیعی که پیدا کردم،از بیمارستان معروف لندنNorth Holloway Rd Hospital Londan or now "Royal Northern Hospital" in Holloway Rd London N7 6LD
که پرفسورهائی با معروفیت جهانی هم دارد(داشت) !! خودم را مرخص کردم و به روشی که در اثرتفکرات ومطالعات زیاد در من جمع شده بود،روی آوردم با تغییر تغذیه ام وکنترل غذائی شدیدو ظرف کمتر از سه ماه،این هیولای وحشت زای مرگ که چند سال بود من و خانواده ام ودوستانم را پریشان کرده بود،و صدها دکتر وانواع داروها چاره اش نکرده بودند یک مشت خرما و گردو و و و و و نعمتهای فراوان خدا،از تنم خارجش کردند و نجات پیدا کردم

و تااین لحظه که ده ها سال ازآن تاریخ میگذرد، هردو کلیه ام صحیح وسالم و بی درد کار میکنند
«داستان این سیر تکامل واین کشف بزرگ تاریخ درمانی نوع بشر»کشف شگفت انگیز قدرت وسیستم خوددرمانی بدن انسانهادردفع کلیه بیماریها را، مفصلتر درجای دیگر خواهم نوشت.

(یادرمصاحبه بعدی)،ازآن ببعدهرکسی مشکل درمانی داشت، من تجربه خودم را بازگو میکردم وازآنهامیخواستم اینقدربه دواهاوبیمارستانها، متکی نباشند!.

درانگلیس ماندم ودرس خواندم، دردانشگاه کمبریج هم گفتم /عکس/ /عکس/ /عکس/ /عکس/ /عکس/ در ایران درمحیط های مختلف گفتم، در دانشگاه تهران هم بودم و گفتم،

درتهران همراه با دوستان همعقیده باشگاهی داشتیم سالیان دراز مردم را ارشاد نمودیم هزاران نفر به این طریق سلامتی خودرا بازیافتند،(داستانش مفصل است وشاید لینک تفسیری بگذاریم)

در خارج ازکشوردرمحیط های ایرانی وخارجی گفتم،در تلویزیونهای گوناگون گفتم، مصاحبه هائی در رادیو تلویزیون هاو نشریات مختلف ایالات امریکاداشتم وگفتم، درسیمینارهاایرانی وخارجی دعوت شدم وگفتم، دربلژیک گفتم، درهلندگفتم، نوارهای مصاحبه های ضبط شده من را بارها و بارها تلویزیونها پخش کرده و همچنان پخش میکنند و گفته شده و. . . و . . و . . موسسات تحقیقاتی ازمن استقبال میکنند،دعوت می کنند، بودجه خوبی را هم برای یادگیری ازتجربه وتحقیقات من تصویب میکنند« لینک گذاشته میشود» تا ببینند چطوری از نتیجه گیریهای من متاسفانه میتوانند دوا و دارو تهیه کنند!! تلاش و آگاهی دادن درکاری که به دارو و پول منتهی نمیشود را کار نمیدانند!! به این مرحله که میرسند،دلسردو نوامیدمیگردند
هرسال برتجربه ام افزوده شد و هرسال باتحقیقات بیشتری پی به آناتومی پیچیده بدن مخلوقات وبویژه انسان بردم، فقط بیش از600ساعت فیلم های مستند ازاتاقهای عمل دارم،ازمصاحبه های گوناگون،ازمناطق مختلف وازموجودات متعدد دارم که همه در راستای فلسفه من است که مورد مطالعه دقیق قرارداده ام، تا به کشف بزرگ و انقلابی .«سیستم خوددرمانی بدن» . رسیدم که با قدرت بخشی به .

آن تا به چه حد کارساز میشود که حتی استخوان پیچیده و خم شده را هم راست میکند، و توانائی دفع اکثر بیماریها و ناتوانائی ها را دارد. (پایان مقدمه)

فلسفه و نطریه

فلسفه و نطریه من میگوید که در بدن همه مخلوقات عالم، سیستمی است که شبانه روز درتلاش است تا بدن رادرراستای آنچه که برایش مقدربوده حفظ و نگهدارد

و اگر انحرافی رخ دهدهمه ارگانهابکار می افتند که ازایجاد خرابی آن انحراف، جلوگیری کنند حال این مشکل که همه عامل خارج از بدن دارد،

به چه شکل وارد بدن شده است و به چه ارگانی از بدن در گیر شده است یک ارگان کمتر و دیگری بیشتر تلاش خواهند کرد تا موردانحراف رااول مهار

کنند نحوه مهار هم این است که درخود سلول زندانیش میکنند وامکان حرکت خودسرانه راازآن میگیرندچه بودنش درگردش خون ورسیدنش به مغز،این فرمانده کل بدن، همه بدن رااز کار می اندازد(لیبک توضیحی بیشتری میگذاریم توضیحی بر فیلمی مستنداز برنامه «اپرا و جنون گاوی»)

ولی خود سلول هم از اجرای وظیفه ارگانیک و همیشگیش در ارگان مربوطه خود، باز میماند
(از این رو من اینگونه سلولها را سلولهای تلاشگروفداکار مینامم که تا حد فنا کردن خود،عوامل خارجی و فاسد رادرخودزندانی می کنند ویا مگر اینکه خون شخص تمیز گرددو «سیستم خوددرمانی بدن» تشخیص دهدوصلاح بداند که برخی از سلولهای فداکار، کثافات خود را به منظورخروج (کنترل وهدایت شده)از بدن،و بااحتیاط درخون رها کنندو آن سلولها قبل ازمرگشان، پاک شوندو به فعالیت های ارگانیکی خود باز گردندو البته تمیزی خون در این دوره وزمانه با این همه دکتر و دارو و بیمارستان وانواع بیمه ها،!! بعید به نظرمی آید، هرگز شخص به سمت تمیزخواری کشیده نمیشودو سلولهای تلاشگروزندانبان سموم، تا آخر عمر کوتاهشان زندانبان سموم میمانندوباورود دارو وسمهای جدید، گروه های دیگری از سلولهای آن ارگان هم به همین شغل گمارد میشوندوگاهی مجموعه ای از آنها تبدیل به تمر میگردد ! هیچ ازخودپرسیده ایدکه چرا داروها مرتب عوض میشوند؟ چون درطول زمان، خرابکاریهاش قابل اغماض نمیشوند!!و بقیه داستان راهم خودتان میدانید که با کسی که تمر دارد چه میکنند!!!!)ولی اگر شخص شانس بیاورد ودرروستاباشدودرجائی بدورازدکتروبیمارستان وبیمه ها، یامشکل مالی،اوراازدکتروبیمارستان، دورکرده باشد! و باز تصادفا تمیز خواری کند و خون بطور نسبی پاک شود،ووقت مناسب بدست آید،سلولها، سموم را رها میکنند،(و این وقت مناسب را مجتمعی از ارگانهاوتمیزی خون میدانند که من اسم آنرا «سیستم خوددرمانی بدن » نام گذاشته ام که چون سموم مهار شده و تجزیه شده و کم خطررا به خون میدهند(وخون پاک فدرت کنترل بیشتری دارد که کثافات راازحرکت خودسرانه بازداردو به بیرون بدن اسکورتشان کند) تااز طریق کلیه هابه بیرون دفع کند، لاجرم درطول این مسیر،شخص احساس درد موقت میکند،و بستگی دارد که نوع سم و کثافات چگونه باشد،دردها هم فرق دارند، واین یک حرکت سازنده و مفید و مهم بدن است که بعقیده من هر گز در علم داروئی مورد توجه قرار نگرفته است واز تاریخ شروع این علم داروئی و شیمیائی،
این اصل مهم مدنظر نبوده است هم . لوئی پاستور کاشف میکرب و هم روبرت کخ وسایرین پایه گزاران داروهای سمی وشیمیائی دیدبشررا به انحراف کشانده اندوهمه رابه مبارزه بااین سیستم ناشناخته ولی بسیار مفید کشانده اندکه برای متوقف کردن حرکت های این سیستم انواع داروهاراتجربه میکنند تا ببینند کدام موثر تر است در متوفف کردن فعالیت های سازنده «سیستم خوددرمانی بدن که برای دفع واقعی بیماریهاداشته تلاش میکرده!» وقتی داروئی بتواند این حرکت رااز سلولها وارگانهای تلاشگر بگیرد،که فادربه پاک شدن خود نشود، درد مریض پنهان میشود، اما با چه قیمتی ؟ به قیمت ضایع ومعلول کردن سلولهاو ارگانهای تلاشگر که میخواستند بدن را پاک کنند سموم و کثافات رااز خوددور کنندو سلولها راباز سازی کنند که درد و ناراحتی موقت پدید می آمده و میبایست با تغییر تغذیه به این حرکت مفید و اساسی سرعت وجهت جروج از بدن بدهند (با پاک نگاه داشتن گردش خون وفرصت دادن به سلولهای تلاشگر که سموم خود را در خون نسبتاتمیزتر و بی خطر،رها سازند و خوددرارگان مربوطه به فعالیت تخصصی سازندگی خویش بپردازند،)پس باید با تغییر تغذیه و قطع ورود سموم خارجی، به این سلولهای تلاشگر،نیروهم برسانیم و فرصت بدهیم تا سریعتر سلولهارا تمیز کند و مارا درمان واقعی نماید

، از این روهرکس بادوا و بیمارستان خود را بظاهر خوب کرده است، درمان واقعی نشده است و دورانی را باید در نقاهت بگذراند تا بدن خودش، به نحوی باجانشین سازی کمبودآن سلولهای معدوم شده، بدن شخص را بسازد،
و چون این وضع مکررگردد و مرتب دارو به مبارزه با این سیستم برخیزد، عوارض داروهاظاهرشده و غیر قابل انکار می شود.

روش من،قطع فوری همه داروها است تلاش برای تقویت خون درگردش شخص است که باتصفیه خون از طریق غذاهای زنده که دراثرسالهاتجربه ونیز مطالعه پرسشنامه شخص مریض تعیین میکنم است چون این مطالب، درهیچ دانشگاهی هنور نیامده است.

این فلسفه میگوید بدن، فعالیت مضره ندارد ،یا بدن هرکاری میکند در راستای صلاح ومصلحت شخص است و بنابراین ،همه آنچه که دنیای امروز، آنهارا بیماری نامیده است !! و حرکت بد میدانند !! از دید من حرکت های مثبت و مفید بدن هستند که برای پاکسازی تن، بدان شکل جلوه گیری می کنند مثل سرماخوردگی ها، سردردها، میگرن ها، اسهال ها، استفراغ ها،تمرسر ها، تمرسینه ها یارحم ها، دردهای مختلف وخارشها،ودمل ها، جوش ها، زخمها، جوش صورت ها، معروف به جوشهای غرور جوانی، کم کارشدن غده ها،کلیه ها،ورم کلیه ها،سکسکه ها،عطسه ها،و . و. . و . و. این ها هیچکدام حرکت های منفی بدن نیستند، این حرکات علت نا متعادل شدن بدن شخص نیست بلکه معلول ورود سم و کثافات ودارو به بدن است واین حرکات(که اسم بیماری گرفته است)همه تلاش مفید بدن درجهت پاکسازی تن مااست که جلوه ظاهری آن ناخوشایند می نماید بلکه مجبور شده اند که مقداری کم و بیش از سلولهای خود رازندانبان سموم زیاد بدن شخص کنند،! و تلاشهای «سیستم خوددرمانی بدن» هستند برای درمان واقعی شخص و نباید بر سر راه اینگونه تلاشهای مفید بدن، مانع سازی کردو چون علم امروز متاسفانه ریشه را نمیداند این گونه حرکات مفید را، اشتباها، بیماری می نامد وباآن(نه مخفی بلکه علنا وبا افتخار)به مبارزه می پردازد!! دولت ها و مردم خیر و دلسوز جامعه هم، اشتباها به این موسسات تحقیقاتی پول و سرمایه میدهند تا از دل و قلوه و روده حیوانات مرده وبامخلوط با مورفین و تریاک وانواع مخدر و سمی، دارو درست کنند!! و آزمایش کنند که چه نوع زهری بر چه نوع سلول تلاشگری!!موثرتراست!تا پاسبان بدن راکم کنند و مواد مخدر کننده بتواندبدون حضوراین سلولها، شخص را بی درد کند!!و اگر بدن کسی قوی بود و بازسلولهایش راه مبازه بااین نوع سم را آموخت، داروی ناشناخته دیگری را تجویز میکنند،و مکررودر هرچندساعت باید خورده شود تا امکان بازسازی راازسلولهای تلاشگر بگیرند!!،سرهای مردم بیچاره را میشکافند!!تا مجتمعی ازاین سلولهای تلاشگر ومفید شخص(تمرسر) را که با قدرت تمام سموم وکثافات خون را، در خود زندانی کرده اند تا مغز را از پادر نیاوردوشخص رابکشد، خود!!بیرون می آورندو شخص رادرخطرمرگ واقعی میبرند!!باچاقوهای تیزوعلنی،! سینه ها را می درند!!و زیبائی خانمهارااز آنها میگیرند! تا مجتمعی از سلولهای خوب و تلاشگرش(تمرسینه) را از سینه اش بیرون بکشند!! که با فداکاری سموم شیر را در خود جمع کرده است تا به حلق نوزاد منتقل نشود و نوزادرا مریض ومعلول نسازد!! رحم هارادرمیآورند!!بجرم داشتن سلولهای تلاشگر که کثافات خون رابا فداکاری درخود جمع کرده اند تا به نطفه منتقل نگرددو محوطه پرورش نطفه بچه، تاحدی مصون بماند! دست و پاها را میبرند!!که سلولهای تلاشگر آنجا،خبر ازوجود سم ندهد ودردمنعکس نکند و صاحب تن را به تمیزخواری وزنده خواری وپرهیزازمرده خواری آگاهی ندهد،!! ونیزمحیط تن مریض راآماده دفع سموم نمی کنند بلکه باانواع داروهای بازهم سمی،برکثیفی بدن می افزایندتابلکه درابن نبرد اشتباه!!صدها ساله!، سلولهای تلاشگر رااز کاربندازند! لاجرم درد و ضعف و تب مریضهای قوی بنیاد،طولانی میشودچون دربدن شخص یک نبردابله هانه درافتاده است از یک طرف دارو ها و سموم وغذاهای مرده،از طرف دیگرتلاشهای ارگانهای مختلف شخص در مهار این کثافات به قیمت کم شدن کارهای ارگانیکی غذه ها و ارگانهای بدن تا اینکه یکی بر دیگری مسلط گردد!! و از یک بیماری به یک بیماری دیگر میرسد چون سلولهای بیشتری زندانبانان سموم میشوندو یا به قطع عضو میکشانند و و و ،

همه این اعمال از روی ناآگاهی و کم دانشی صورت میگیرد والا بدنه جامعه درتلاش نوآوری و حقیقت جوئی است وحرف حق ودلسوزانه را پشتیبانی میکند، نباید با داروهای باز هم سمی این حرکات خوب را متوقف کرد.امروزمن این پیام انسانی رابدینوسیله به جهانیان بازهم تکرارواعلان می کنم.

آنچه که بدن را به این روزدرآورده، عوامل بیرونی هستندو نه درونی و باید از ورود عوامل بیرونی مزاحم،
جلوگیری کرد تا «سیستم خود درمانی بدن »(این کشف نوین )عامل مزاحم(اصل بیماری)را، خود شناسائی کرده و خود،از بدن دفع کند.

و باز این فلسفه میگوید که «میکرب و عملکرد مضر آن » یک نتیجه گیری غلط است که از زمان لوئی پاستور تا کنون بی خودی ذهن بشر را به آن مشغول ساخته است.

فلسفه من میگویدکه این شکل ظاهری وعجیب وغریب(که میکرب و ویروس نام گرفته است)، همه، همان سلولهای فداکاروتلاشگرومتخصص وخوب خود بدن است که در مبارزه با عوامل خارجی (در اثر غذای بد یاورودانواع سم داروها در یدن یا هوای آلوده و فاسد بیرونی وارد قلمروی بدن شده است و اینها آن مفاسد را شکار میکنند ومجبورند که شکل خودرا بنا به اقتضای مبارزه تغییر دهند، سلولهای فداکار هستند و مستحق مواظبت هم میباشند و تغییر شکل ظاهری آن بنا به مصلحت و ماهیت مبارزه با آن مفاسد خارجی بوده است و البته از فعالیت عادی ارگانیکی خود هم باز میمانند تا به یک ماموریت مهمتری برای دفاع از کل بدن بپردازند.  وقتی بدن من کثیف نباشد، بود و نبود اینگونه سلولها که به اشتباه میکرب یا ویروس نامیده شده اند، در بدن من، مهم نخواهد بود و من همچنان سالم هستم چون این ها، پاسبانان بدن من هستند ودر شکارکثافات هستند، چرا بدنبال داروئی بگردم که پاسبانان تن خودم را نابود سازد؟!! چندوقت پیش در مجله علمی ساینز خواندم که پژوهشگرهای دانشگاهی در لس آنجلس، بسیارشگفت شده بودند که دیدند دربدن برخی از شامپازه ها، به حد فراوان ویروس ایدزhiv است اما آنها مریض نیستند و سیستم دفاعی آنها100% هم فعال است، این دانشمندان عزیز و پژوهشگر بیایند و جوابشان رادراین مقاله هاومصاحبه های من که از ده ها سال است گفته ونوشته ام پیدا کنند ویا در این مقاله و مصاحبه، ببینندو اینقدر بدور خود نگردندو به دنبال داروهای پولساز نباشند بلکه در تلاش حقیقت جوئی باشند.برای اینکه این قسمت فلسفه رابهتر متوجه بشویدبه یک مثال متوسل میشوم.
بدن انسان رایک کشور فرض کنید، که سلولهای آن، همان مردمان وموجودات زنده آن کشورهستند،
و ارگانهای بدن که مجتمعی ازسلولها هستندکه وظیفه ای معین در بدن دارند هم مثل سازمانها وتشکیلات کشوری هستند
که از کارکنان بسیار برخورداراست و کار معینی راباید انجام دهندتاارگان آن مملکت خوب بگردد
و فرمانده کل وشخص اول وموثرکشورهم، مغزاست که مواظبت ویژه و مهمتری رامی طلبد.
در زمان صلح که هیچ نیروی خارجی آن کشوررا تهدید نمیکند، همه ارگانها به کارهای عادی خود مشغولند، نانواها به کار نان پزی مشغولند و سازمان آب هم مصرف آب ساکنین کشور را فراهم میکنند،اداره پست و کارکنان آن به امر نامه رسانی میپردازند، دانشگاه ها به کار تعلیم و تربیت مشغولند وسایل حمل و نقل عمومی وخصوصی طبق نظم ومقرراتی در رفت و آمد هستند ودادگاهها هم طبق قوانینی درایجاد نظم درآن کشود می کوشنددرکشور بدن هم قلب و سلولهای آن به کار عادی خود مشغول است و کلیه و سلولهای آن نیزو همچنین شش ها ودستگاه تنفسی وکبد و روده ها و غیره در آرامش و به کار خود مشغولند.حال اگر کشوری مورد تهاجم قرار گیرد، بستگی دارد که نوع حمله چطوری بوده و از کجا صورت گرفته باشد،آن قسمت مملکت دستخوش نا آرامی میشود و در اثر ادامه وضع ، کم کم به همه قسمتها این نا آرامی ها و جنب و جوش برای مقابله بوجود می آید، ابتدا نیروهای نظامی به مقابله میپردازند و اگر وضع وخیم بود مردم همه برای مقابله مهیا میشوندو دیگردر نانوئیها و سازمان آب واداره پست و سایر ارگانها وضع عادی نخواهد بود و برخی از این افراد برای مقابله بهتر خودرابه وسایلی مجهز میکنند که اصلا با حرفه خود که نجاری و یا نوائی و یا کارمندی بوده تفاوت دارد تا از یک مهمتری که خود مملکت باشد محافظت کنند.در کشور تن هم همینطور است وقتی ازدهان(دارو یاغذای بد، بدن را بمب باران میکند) یااز راه پوست(تزریقات و یا در اثر تصادفات )عامل خارجی بد،
تعادل بدن را تهدید میکند ابتدا دستگاه گوارشی یا پوست و غیره با آن به مقابله برمی خیزند
و اگر عامل بیرونی وسیع باشد و حمله ها مکرر باشد (بدغذائی مکرر باشد مصرف دارو مکرر باشد)سلولهای بیشتری به مقابله فرا خوانده میشوندونوع تجهیزات هم بنا به ماهیت ونوع تهاجم، ابداع میشود و سلولها بدان مجهز میگردند
و دیگر ازکار کردارگانیکی خود باز می مانندو ان ارگان کم کار موقت میشودتا سلولهایش کثافات بیرونی(خارجی ) را در خود مهار کنند و کلیه های نازنین من هم به این کار خوب مشغول بودند که تمام دکترهای متخصص و حاذق دنیا، این حرکت سازنده و مفید کلیه هایم را، یک حرکت منفی میپنداشتندو بجای اینکه من را به تغییر تغذیه تشویق کنندو فرصتی به این کلیه های فداکار بدهم تا در محیطی تمیزتر به پاکسازی تن من بپردازند(وبه سیستم خود درمانی بدن فرصت و قدرت بدهند)ابتداباداروهااین امکان راازاو گرفتندو مشکلات یک کلیه به دو کلیه مبدل شد، ووضع رااز آنچه که بودوخیمتر ساختند

(هیچکس دکتر ودارو را مقصرندانست!، همه را به حساب بدشانسی من می گذاشتند!!) تا یک پارچه همه سلولهای کلیه هایم زندانبان سموم دارووغذاهای بدشده بود و به ظاهر کلیه ها فاسد می نمود

چون بافدرت تمام سموم متعفن داروهارازندانی کرده بودندو پرازسم وکثافات بود و حتی اگربا عمل جراحی کلیه ها را بیرون می آوردند ،باز هم،دکترهای متخصص ! روی عقیده غلط خود می ماندند که این کلیه ها فاسداست چون بظاهر بدبو ومتغفن هم بوده و ورم هم داشته که غیر عادی هم می نمود، این سلولهای تلاشگردر مغز هم به مهار کثافات میپردازند وبشکل تمر مغزی در می آورند و یا در سینه خانمها،کثافات بدن را در خود جمع میکنند و تمر سینه جلوه میکند و یا در رحم خانمها و در جاهای دیگر ، همه اینهارا سلولهای تلاشگر برای مصلحت بدن انجام میدهد و کاری مفید ومثبت است و نباید با عمل جراحی آنجا را ضایع کرد که ملیونها اشتباه جراحی صورت گرفته و ملیونها انسان نازنین بیهوده تلف شده اند! و بهمین روال صدها سال است علم پزشکی در هیچ قسمتی به یک نتیجه قاطع و ثابت نرسیده است
چون همه در گمراهی به جستجوی میپردازندوحرکت مفید«سیستم خوددرمانی بدن» را نشناخته اند ولاجرم صدها سال از عمر این تحقیقات بیهوده هم میگذرد بدون اینکه به نتیجه قاطعی برسند!!  واگر به همین روال ادامه دهند،صدها سال دیگر هم بی نتیجه و مثل حالا دست خالی خواهند بود

این همه موسسات تحقیقاتی که در همه زمینه هاوهمه بیماریها وجود دارد خود یک اعترافی است که بشر در همه بیماریها احساس عجز و ناتوانی میکندولی با این وجود به عنوان درمان همان بیماریهائی که سازمان عریض و طویلی برای تحقیقاتش وشناختش دارند(مثل ایدز وسرطان قندو و . و . و . غیره )اما دارو بدست مردم بیخبر میدهند
شما که ریشه را نمیدانیدچراداروهای سمی بدست مردم میدهید؟فقط درد را نمیکشد بلکه سلولهای فعال و تلاشگر که میخواهند خودرا پاک کنند را هم متلاشی میکند و درد پنهان میشود که دردشان موقتا پنهان شودو بعد همین نوع درد ویا شدیدترازآن که با قیمت نابود شدن سلولهای فداکار، پنهانش کردند!ودرد مریض آرام شده بود،
هولناکتر ولاعلاجتر در جای دیگر یا همانجا جلوه گری میکنداین است که این فلسفه، همه اعمال جراحی خروج ارگانی از بدن را رد میکند، همه داروها را رد میکند و خیلی مطالب دیگر که زائیده نا دیده گرفتن «سیستم خود درمانی بدن» است و در جامعه پدید آمده است را، رد میکند نابودی مرغهائی که مشهور به بیماری انفلوانزای مرغی هستند را رد میکنم که اخیرا در خبرها می ایداین ییچاره ها را فقط چند ماه از دست دامداران متخصص !، دورشان کنید تا به طمع چاق شدنشان آنها را آمپول نزنند و سمومی را بعنوان غذاهای علمی بخورد آنها ندهید و بگذارند،این مخلوقات خداهمان تغذیه طبیعی خودرا بکنند تا خود «سیستم خود درمانی بدنشان» اشتباهات دانشمندان دامداررااز تن خود بیرون کنند(دراین مورد مقاله جدانه خواهم نوشت)کود شیمیائی برای محصولات کشاورزی کاری غلط است واین فلسفه آنرا رد میکند و پیوند های درختان میوه غلط است، و نحوه نگهداریهای فعلی میوه ها، وخیلی موضوعات دیگر، را همه رد میکند.
حال این فلسفه با این تحلیل و فرضیه و تجربه و تحقیق،صدها بیمار را شفا داده است
و ده ها نوع بیماری را خوب کرده است که اشاراتی از آن ها در سایت آمده است و سعی کنید
که به تدریج خلاصه بیشتری از پرونده های باز و بسته رادرسایت بیاورید، مثلا تمام پرونده های مریضهای شفایافته راانالیزکنیدوتحلیل و تجزیه کنید،و بدون اسم بردن نام مریض، لیستی از نام فقط داروهائی که این بیچاره هامصرف می کردند،وما همه داروها را متوقف کردیم وفقط باغذا خوبشان کردیم رابصورت طوماردرمعرض چشم جهانیان بیاورید، یا انواع بیماریهائی که این مریضهاازقول دکترهای معالجشان درپرسشنامه های خودذکرکرده اندومریضتروبدحالترشدندوبه ما مراجعه کردندو ما فقط باغذاهمه را خوب کردیم را لیست کنید و طوماردرست کنید تا جهانیان متوجه قدرت غذا بشوند که ما به چه چیزمهمی پی برده ایم وازآن چه معجزه هائی بوجودمی آید که از تشکیلات پرزرق و برق و پرخرج موسسات تحقیقاتی وتولیدات داروئیشان،دراین صدها سال برنیامده است.

سیما:

حتماوچشم،و تا عیدنوروز، من این کارمهم راآنلاین میکنم تا هدیه نوروزی ما باشد به جهانیان، سپاسگزارم
وقتتان خوش استادگرانقدر،

من میدانستم که باید شمارا به حرف زدن وادار کنم تا این کلمات گوهربار، ثبت در تاریخ علم شود.http://www.khorsand.nl/main/archives/2002/01/oeoe_uoeuuoeu_u.html

http://www.khorsand.nl/main/archives/oeuoeuoeuoeu_uoe/index.html
(خوانندگان علاقمند و متفکر را دعوت به اظهار نظر می نمائیم، تا تجربه های تلخ خود و عزیزانشان را در این رابطه برای ما بنویسند)

به امید جامعه ای بانشاط و بی بیماری . . . . .

---------------------------------------------------------
عزیزانیکه مریض نوامیدی را میشناسند،دعوت به خواندن این مقاله کنید،یا با ایمیل به همه بفرستید یا در نشریه و وب لاگ خود منتشر کنیدو اگر کسی از هموطنان عزیز ایرانی ، قادر است که این نوشته را بزبان محلی که اقامت دارد ترجمه کند، حتما اقدام کند و این پیام ایرانی و انسانی را جهانی کنیم،و نسخه ای از ترجمه را برای ما بفرستد، و دست در دست هم دهیم و انقلاب علمی را سریعتر برپا سازیم.لینک های زیر، لینکهای عکسها میباشد که ممکن است برای استفاده در روزنامه یا مجله یا تلویزون یا وب لاگ خود نیاز داشته باشید.

،درضمن هیچ مریضی نباید نگران ویزیت و دستمزد دکتر باشد، همه را می پذیرند،مخصوصا ایرانیان را
دو مقاله مرتبط «
تجربه تغذیه کبوتران» و « زمستان سرد لندن »

 

دکتر خرسند و روش غذا درمانی

 

دکتر خرسند و روش غذا درمانی

 

غذاهای طبیعی و بی ضرر، راه درمانی جدیدی را بجهانیان عرضه میکنیم.

ما با کمال خرسندی به جهانیان اعلام میکنیم که از ده ها سال، قبل از ظهورانترنت در ارتباطات مردمی، این روش ابداعی «غذادرمانی »
را در عمل تجربه کرده ایم و با ظهور انترنت از ابتدا و فعال این روش را
در انترنت نیز به جهانیان و علاقمندان عرضه نموده ایم ، وبا همین روش
« کنترل غذای روزانه مریض » بوسیله خودش یا اطرافیانش، کاملا ساده و عملی ،
هزاران خانواده را از اوج نوامیدی، امیدوار و شادمان و شاکر ساخته ایم که سالهای سالها در
درد و رنج بسر میبردند و در آستانه مرگ بودند.
درمان بیماران متقاضی روش ما، همه ازراه دور و با کمک کامپیوتر و ارتباطات انترنتی بوده، و فقط با ارسال نسخه های غذادرمانی ما،
واز راه دور و پیگیری گزارشات وضع و حال مریض، و توصیه های مرحله ئی و تکمیلی بر اساس پیشرفت درمان، به نتیجه رسیده است.

ما ساکن کشورهلند هستیم و برای جاودانی کردن روش پرفسورخرسند بنیانگزار این راه، درصدد پذیرش و تربیت تعداد
محدودی دانشجو از طریق آموزش از راه دور و بکمک انترنت و زیرنظرمستقیم پرفسورخرسند هستیم.
فارغ التحصیلان این رشته، مفتخر به دریافت مدرک ویژه با تایید و امضا پرفسورخرسند کاشف و بنیانگزار این راه خواهند شد، که میتوانندازمزایای آن بهره مند شوند، ورسما به «غذادرمانی » درهمه کشورهای جهان، بپردازند.

-----------------------------------------------

برای ثبت نام در رشته فوق تخصصی غذادرمانی: شخص داوطلب باید دارای شرایط زیر باشد
ازجمله:
1- تحصیلات دانشگاهی *

-یعنی:دکتر ها؛ فوق لیسانسه ها، لیسانسه ها، دانشجویان دانشگاهها


2- آشنائی کامل با کامپیوتر *

مخصوصا تمامی قسمتهای برنامه های آفیس و جزوه سازی



3- علاقمندی کامل به خدمت به مردم

4- پایبندی به قسم نامه و حفظ اسرارمریضان

5-حدود یکسال کار پژوهشی و بدنبال آن نیز 6 ماه تا یکسال کاآموزی عملی،
و تحصیل

روزی متوسط سه ساعت یا 20ساعت در هفته (دروقت آزاد) باکامپیوتر



6- پرداخت هزینه تحصیل 1500 یورو یکجا، یا در اقساط چند ماهه

فعلا برای ساکنین ایران هر یورو = یکهزارتومان محاسبه میشود



7-آموزش های لازم میگیرند تااستعداد تجزیه وتحلیل پروندهای مریضان راداشته باشند
و توانای تنظیم مقالات تحقیقی، برای دفاع از پژوهش های خودگردند.
(آموزشها طوریست که تمام کسانیکه شرایط بالا را داشته باشند توانائی قبول شدن را هم صد در صد دارند)



8- پس از 12 ماه و گذراندن دوره مقدماتی و پژوهشی، درسال آخرتحصیلی، کارآموزی عملی میباشد، و تا رسیدن به سطح قابل قبول و قبول شدن، آموزشها همه،رایگان خواهد بود

فقط سالی 10 یورو برای تمدید پرونده هزینه دارد


اینهاازجمله برخی از شرایط ومقرارت مورد نظراست.
سیما مدیر مطب و آموزشکده انترنتی
آموزش رشته فوق تخصصی« غذادرمانی بروش پرفسورخرسند »
امور آموزشی
/ فرم پذیرش دانشجو


یک نمونه از سئوال و جواب که در همین زمینه به [ نظرات و گزارشات -

تقاضانامه ها ] رسیده را برایتان انتخاب کردیم و در اینجا میگذاریم

/با سلام خدمت استاد عزیز:
من خیلی علاقمند به تحصیل در رشته شما هستم و همه شرایط لازم رادارم
فرم تقاضانامه را هم ارسال داشته ام، فقط بفرمائید که از چه اعتباری
برخوردار است و مخصوصا درایران، اجازه کار مخصوص میخواهد؟.

با تقدیم احترام - محمدرضا امامی- مهندس کشاورزی
-----------------
سلام
روش ما غذادرمانی است، نمیدانم درایران کی باید به ان اعتبار دهد.!
این حرفه و روش، ارتباطی به « نظام پزشکی » ندارد چون « نظام پزشکی »
یک انجمن و سندیکا برای پزشکان داروئی میباشد و برای پشتیبانی از
اعضاء خود تشکیل شده است.
اما در مورد « غذادرمانی » که یک علم و حرفه جدیدی است، هنوز هیچ سازمان و
انجمنی تشکیل نشده است که دانش این علم را داشته باشد و بتواند درآن اظهارنظر صحیح کند.
تا درآینده که خود شماها دراین باره انجمن و سندیکا یا « نظام غذادرمانی » تشکیل دهید.
و تا آن موقع، فکر کنم خوبی کار خود فرد است که در هر جامعه ئی راه خودرا باز میکند
و مورد استقبال همگانی میشود.

چون اگر دارو مصرف میکردیم آنوقت نظام پزشکی باید مجوز بدهد.
و اگر الکل بکار میبردیم سندیکای مشروب فروشان مجوز میدهد.

ولی این « غذادرمانی » است و نباید نیاز به مجوزی خاصی
(ازمقامهائی که خود تخصص و صلاحیت در غذادرمانی را ندارند) باشد.

مثلا
** اینجا در هلند
و همه جای اروپا مجوز مخصوص و جداگانه ئی نمیخواهد و فقط از ما
خواستند که بعنوان یک شغل و دارای درآمد در اتاق حرفه و پیشه
ثبت نام شویم که برای حساب و کتاب مالیاتی و بازرسیهای مربوطه
جا و مکان و درآمد خودرا اعلان کنیم و این خود هم یک مجوز دولت
هلند هم محسوب میشود.

و به عنوان یک شغل به رسمیت میشناسند و برایش شماره مالیاتی صادر میکنند و رسیدگی مالیات می نمایند.
حتما در ایران هم فعلا در اتاق بازرگانی باید ثبت نام کنید و شماره مالیاتی کسب کنید و بکار مشغول شوید.
تا درآینده افراد « متخصص غذادرمانی،» مثل شما ها، باهم یک
« نظام غذادرمانی » تشکیل دهند و نوآموزان بعدی را تایید و ثبت نام
و حمایت کنند.

فعلا در هیچ کجای دنیا برای غذادرمانی مانعی نیست.

من در امریکا هم بکار مشغول بودم و درآنجا با اینکه روزنامه ها
و تلویزیونها از استقبال مردم به این روش و درمانهای بیماریهای
لاعلاج را با آب و تاب در نشریات خود پخش کردند و نوار سخنرانیهای
مرا بارها در تلویزیونها پخش میکنند، هیچ سازمانی ادعا نکرده است
که ما زیر پوشش آنها برویم چون این روش، راه جدیدی است برای درمان
بیماریها، وبر عکس دارو درمانیها، خوشبختانه هیچ عوارضی هم ندارد

ولذا فرد مسلط بکارش میتواند درهمه جای دنیا، پیشرفت کند.

در ضمن شاید این نکته هم برایتان جالب باشد که مریضهای من درهلند
از پارسال موفق شدند که پول نسخه های غذادرمانی را از بیمه هاشون پس
بگیرند و هزینه میوه ها و انواع خشکبار و بادامهای گرانقیمت و عسل خوب
و طبیعی و غیره را که به انها تجویز میکنیم تماما را از بیمه پس بگیرند.

وامسال هم اکثر بیمه های اروپا نظر باستقبال مردم به روش غذادرمانی
و برای جلب مشتری بیشتر برای بیمه خود، اعلان میکنند که هزینه های
غذادرمانی بیمه شدگان خود را تماما پس میدهند.

و این یک موفقیت بزرگ در جامعه هلند و اروپا است که بیمه ها هزینه
این روش را ارزانتر و نتیجه بخش تر از روش داروئی و جراحی و هزینه های
سنگین بیمارستانی دیده اند و با پس پرداخت آن موافقت کرده اند.

موفق باشید - خرسند
با خبر شدیم که امروزنهم مهرماه 1391 از طرف بیمارستان محک تهران تلفنی از پرفسور خرسند که در سفر موقت ایران هستند، دعوت بعمل آوردند که در جلسه مشاوره پزشکان و مسئولین بیمارستان برای رایزنی روش « غذادرمانی » ایشان شرکت کنند، که ایشان فرمودند فعلا در تهران نیستند و در بوشهر تشریف دارند و مقرر شد جلسه را به وقت مناسب دیگری موکول کنند، انشالله « روش غذادرمانی » بی ضرر و پرفایده ابتکاری ایشان، در بیمارستان محک تهران هم، منشاء خدمات بازهم گسترده تر برای هموطنان در ایران میشود
* * * * * *
قابل توجه دانش پژوهان قدیم و جدید رشته « فوق تخصص غذادرمانی » پرفسور خرسند(اینجاراکلیک کنید)
باز هم گزارش درمان سرطان با روش غذادرمانی پرفسور خرسند

ملیکا
« عسل »


سرطان از نوع خطرناک و حاد و بدخیم تشخیص داده شد، گفتند با یک شیمی درمانی خفیف و نیم ساعته درمان میشود، در بیمارستان محک تهران بستری شد اما کار به 19 بار شیمی درمانی و بیش از دوماه کشید، دختر شاد دوماه پیش ،بجای درمان، بسرعت ضعیف و نحیف شد، در کما رفت و پوست و استخوان شده در آستانه مرگ قرار گرفت، خون بالا میاورد کنترل ادرار و مدفوع نداشت، خون در رگهایش خشکید که هرروز چند کیسه خونش تزریق میکردند، اینگونه به « غذادرمانی » به روش پرفسور خرسند متوسل شدند و حالا بدون تزریق خون و بدون دارو بلکه به قدرت همان سلولهای خود مریض که فکر میکردند خطرناک است و باید از بین برود، خون تولید میکند و نجات پیدا کرد، شرح ماجرا را در نامه خانواده کودک در زیر بخوانید، و گزارشات خون آزمایشگاهی و دیگر عکسهای رسیده را که بتدریج درج میکنیم، را ملاحظه کنید -
شما خواننده عزیز و انساندوست:
اینقدر این مطلب را در وبلاگها و از راههای فورواردایمیلها و مسنجرها، به دوستان و اشتراک در فیس بوک اطلاع رسانی کنید تا از این به بعد انشالله هیچکس از راه شیمی درمانی بکام مرگ نرود و خانواده ها داغدار نگردند، و همه بدانند راه عملی تر و ساده تر دیگری هم وجود دارد.
سیما
نامه خانواده
ملیکا، کودک شفایافته سرطانی

با سلام و عرض ادب
گزارشي از شفاي ملیکا از ابتدا تا كنون و عكسهاي جديد نجات بیمار، جهت ارائه به مردم به ايميل
khorsand@khorsand.org مطب اینترنتی شماارسال گرديد تابادرج آن درنجات مردم شریف از کام مرگ ، کمکی شود، انشالله.


به انضمام دو عكس جديد از او كه در پيوست اين گزارش قرار دارد.


گزارش ملیکا در ذيل جهت قرار گرفتن در سايت و ارائه میشود، بسيار ممنون از همه تلاشهاي شما
حق نگهدارتان باد، بسيار ممنون از تلاشهاي شما خدانگهدارتان، خانواده ملیکا

******************************

« ملیکا » كودكي 6 ساله كه مبتلا به سرطان خون از نوع
Aml حاد و خطرناک بوده و پس از تشخيص بيماري، اين كودك در بيمارستان محک تهران، که یک بيمارستان بسیار مجهز درخاورمیانه و خيريه است بستری شد.
متأسفانه طبق روال سمی درمانی رايج و مرگ‌آور چون در عرض يك ماه دختر ما را تحت 19 بار شيمي‌درماني قرار دادند.

كودكي كه در ابتدا با ظاهري سرحال و پرجنب و جوش به بيمارستان وارد شده بود، به امیداینکه از آن هم بهتر شود، پس از يك ماه وزن ایشان از 18 كيلو به 14 كيلو تقلیل رسيده و پوست استخوان شده و بدحال که توان حتی غذاخوردن را هم نداشت و لب به هيچ غذايي نزده و افسرده و رها شده در سكوتي غمگين، يكماه كامل را روي تخت بیمارستان بی حرکت دراز كشيده و توان راه رفتن در او فراموش شده و حتي متاسفانه كنترل دفع نيز در او از بين رفته بود كه خانواده را مجبور به پوشك گرفتن يك كودك 6 ساله كرده بود.
خواننده گرامی خوب توجه کنید این کودکی که بعدا به روش غذادرمانی پرفسور خرسند آنهم اینترنتی و از راه دور خیلی ساده و راحت درمان میشود و به زندگی برگشت داده شد و همه مارا شادمان میسازد.

ولی در ان يكماه وحشتناك بستری در بیمارستان خیلی مجهز محک تهران، با آن سرمایه هنگفت، بطور روزانه به اين كودك كيسه كيسه خون و عناصر خوني مثل پلاكت تزريق ميكردند که درمان که هیچ، تا لااقل زنده بماند!!. در اين زمان عفونت‌ها در او شكل گرفته و سرفه‌هاي بسيار شديد كه ناشي از عفونت و خونريزي ريه‌ها بوده است در كودك ظاهر ميگرد
و هرچه بیمارستانیها البته به روش سمی خودشان، بیشتر تلاش میکردند این طفل معصوم هم بیشتر مریض میشد و درآستانه مرگ میرفت

تعداد دفعات شیمی درمانی به 19 بار رسید و 19 بار سمی درمانی اورا
بسیار نحیف کرده و معده و طحال كودك بزرگ شده فاسد شد و ظاهری شكم او بشدت برآمده شده به شكلي كه پوست گنجايش نگهداري شكم را بسختي داشته است

كودك پس از دو روز بستری در بيمارستان، با افت شديد گلبول سفيد(WBC)كه به100 رسيده بود مواجه شده و در اين حين معده او بشدت خونريزي كرده و در نتيجه كودك را به بخش ICU بيمارستان منتقل كردند.

كه در اين زمان تنها كاري كه پزشكان مي‌توانستند انجام دهند عبور شلنگ از راه بيني كودك به معده او و خارج كردن خون‌آبه‌ها بوده است.

كودك 19 روز را در شرايطي بسيار بد با سرم‌ها و شلنگهايي كه به او وصل بوده بسر ميبردو از آن بدتر حتي دست و پاي كودك را به تخت مي‌بستند تا حركت نكند. پس از گذشتن از اين وضعيت و در شرایط بسیار بد، پزشكان يك هفته به اين كودك مرخصي ميدهد تااو را به منزل بياورند(و احتمال میدادند که این آخرین دیدار با کودک دلبند است)

خانواده اين كودك كه قبل از بستري كردن کودکشان در بيمارستان، توسط يك دوست درباره پرفسور خرسند شنیده بودند از درمان صحيح غذادرماني آگاه شده بودند اما تا آن زمان بهره نگرفته بودند ولي متأسفانه در اثراعتماد عمیق به بیمارستان مجهز و نیز ترديدهايي كه به روش غذادرماني درمقابل بیمارستانی داشته‌اند و اينكه چطور ممكن است بيمارستاني با آن تجهيزات و پزشكان متخصص و فوق تخصص جهانی و آن همه ابهت ظاهري و برخوردار از جديدترين تجهيزات به‌روز دنيا برخوردار بوده و به گفته خودشان در خاورميانه هم بي‌نظير است، نامطئن‌تر از يك روش ساده اما معجزه‌گر غذادرماني به روش پرفسور خرسند ميباشد.

ولي با گذشت ان دوماه بسيار وحشتناك و تجربه تلخي كه از وخيم‌تر شدن
حال و روز كودكشان داشتند و اينكه شاهد بودند در اين دو ماه
23 كودك سرطاني هم سن و سال ملیکا در ان بيمارستان با شيمي‌درماني به كام مرگ رفته‌اند، ديگر راضي به بازگرداندن كودكشان به بيمارستان وشیمی نادرمانی بیستمین بار یا شروع دورة دوم شيمي‌نادرماني نشدند و به خواست خدا و. . . more (ادامه)

همت خودشان در وبسایت مطب غذادرمانی انترنتی پرفسورخرسند ثبت نام نمودند و پرونده غذادرماني كودك را زير نظر پروفسور خرسند تشكيل داده و درمان صحيح را بطور انترنتی و از راه دور، شروع كردند.

پس از گذشت فقط دو هفته از غذادرماني، بهبودي‌هاي كودك بصورت تصاعدي روز به روز افزايش يافته و بطور معجزه‌آسا و باورنكردني، آن كودك رنجور که توان راه رفتن نداشت و توان کنترل ادرار و مدفوع نداشت و توان حتي حرف زدن نداشت و نميزد و نمي‌توانست روي پاي خود بايستد.

با وجود اينكه فقط دو هفته از غذادرماني او ميگذرد،و فقط دو هفته توصیه های غذائی پرفسورخرسند را اجرا کرده بودند، شاد است و مي‌خندد و ميتواند دوچرخه سواري كند.
سرفه‌هاي شديد بطور كلي در او محو شده‌اند و تمامي علائم و شرايطي كه پروفسور خرسند در طي درمان براي كودك پيش‌ بيني مي‌نمودند، يك به يك در او ظاهر شده و كودك معصوم به زندگي بازميگردد.
آري بهتر بود كه از ابتدا هرگز به بيمارستان برده نميشد و انقدر رنجهاي گوناگون و دست ‌و پنجه نرم كردن با مرگ سراغش نمي‌آمد.
پس از گذشت 40 روز غذادرماني تغييراتِ عالي كه به لطف خدا و راهنمايي‌هاي پرفسور خرسند در كودك پديدار شده است به شرح زير است:
ـ‌ در بيمارستان و پس از ترخيص افسردگي شديد و حالتهاي عصبي داشته و حتي حرف هم نميزد و اكنون سرزنده و شاد و آرام است و از صبح تا شب آماده همه نوع بازي و تحرك است.
ـ قبلا کودک اصلا توانایي راه رفتن نداشت بطوریکه راه رفتن كودك كاملاً فراموشش شده بود ولی امروز و هماکنون خوشبختانه راه رفتن كامل و بدون نقص است و ميتواند دوچرخه سواري كند و برقصد و اصرار كند كه حتی به كوه برويم.

ـ وزن او در بيمارستان 14.5 بوده و اكنون از 17.5 هم بيشتر شده است.
ـ در ابتدا تبهاي شبانه داشته و اكنون دماي بدن نرمال است.
ـ كودك در ابتدا آنقدر ناتوان بود که هيچگونه كنترلي در ادرار و مدفوع نداشته و مجبور به استفاده از پوشك بود.
ولي اكنون با اينكه عمل دفع در او بيشتر شده، خودش به دستشويي ميرود.
ـ سرفه‌هاي شديدي كه دچار آن بوده بكلي برطرف شده است.

ـ زبان كودك در ابتدا كاملاً بار بسته بود، و غیر نرمال بود اكنون كاملاً بار زبان برطرف شده و نرمال است.

ـ كودك زردرو و غمگين، اكنون بانشاط شده و خون زير پوست كودك ظاهر ميباشد.
ـ شكم كودك كه در ابتدا از بیماری و عوارض شیمی درمانی بزرگ بوده، اكنون حالت طبيعي باز گشته است.
ـ موهايي كه در بیمارستان ریخته بود و طاس شده بود و ابرو هم نداشت در ابتدا حتي جوانه نزده بودند اكنون همگي بيرون آمده و در حال رشد ميباشد.

ـ در بيمارستان پهلوهاي كودك ورم كرده بود كه اكنون پس از فقط 40 روز غذادرماني بكلي برطرف شده است.
ـ كبودي ناخنها از بين رفته است.
ـ كليه دردهاي بدن كه در طي شیمی درمانی حادث شده بود، كاملاً برطرف شده است.

ـ آزمايشات كامل خون از كودك گرفته شده و غذادرمانی به روش پرفسورخرسند انچنان اورا شفاداده است که به گفته خود پزشك آزمایشگاه آنچنان کودک شفا یافته مه انگار اين كودك هرگز بيمار نبوده و مغز استخوان او در سلامت‌ترين شرايط ممكن قرار دارد.

ـ هموگلوبين كودك در قبل از بروز بيماري و حتي با تزريقهاي خون، هرگز از
10 بيشتر نميشده ولي در آزمايش امروز او به 14 رسيده است.


ـ پلاكت‌سازي در كودك در نرمال‌ترين وضعيت ممكن قرار دارد و 307 هزار است.
كه حتي با تزريق‌هاي مصنوعي بيمارستان هم به اين وضعيت نرسيده بودکه اکنون بدنشا تولید میکند.
ـ و ....
خداي بخشنده را شكر كه فرصت دوباره درمان صحيح پروفسور خرسند عزيز را به خانواده اين كودك داد.
چه بسا در همين حين كودكان ديگري كه توسط اطلاع رسانی اين خانواده به اين روش درمان دعوت شدند، در اثر ترديدهاي خانوده‌هايشان ديگر فرصت دوباره نداشته و داغ از دست دادن كودك معصوم و حسرت فرصت‌ها را در دل باقي‌ گذاشتند.
و چقدر رنج‌آور است كه هميشه زود دير ميشود.
آشنايي با روش بي‌نظير غذادرماني كه هم‌آهنگ با آفرينش خدا است و همچنين درمان اين كودك يكي از بهترين هديه‌هايي بود كه از پروردگار گرفتيم.

جناب پروفسور خرسند بطور علمي ثابت كردند كه خدا درمان همه دردها را از قبل در وجود ما انسانها برنامه‌ريزي كرده است و ایشان این راز بزرگ را کشف کرده اند و عملا به اثبات هم رسانده اند.
فقط باید مثل پرفسورخرسند درست تشخیص داد که چه چیزی را بیماری بدانیم و چه چیزی را فعالیت خوب بدن بشناسیم و اشتباها با ان مبارزه نکنیم

پروردگار را شكر از اين اعجازي كه در وجود انسان نهاده است و سپاس از پروفسور خرسند، طبیب مهرباني كه اين نعمتها را بر ما شناسا نمودند.
از طرف خانواده ملیکا
امیدواریم روزی افتخار زیارت ایشان و افتخار میزبانی این مرد بزرگ تاریخ ساز که با کشف انقلابی خود، جان مردم را نجات میدهد، را پیدا کنیم

با خبر شدیم که پرفسور خرسند با خانواده ملیکا و نیز خانواده رجبی که موجبات این ارتباط کامپیوتری را فراهم نمودند ملاقاتهائی داشتند، کودک نجات یافته، تا پرفسورخرسند را شناخت، به پایش افتاد، و از خوشحالی
از ایشان دور نمیشد