... و چه زود دیر می شود!     

برگه نتیجه آزمایش را دستم می گیرم . در حالیکه انگشتم روی کاغذ می چرخد دنبال درصد تفاوتها  می گردم و مقایسه می کنم . هر سه برگ رو زیرو رو می کنم . دلم راضی نمی شه منتظر بمونم تا از دکتر معالجم نتیجه رو بشنوم . بفهمی نفهمی با علم محدود خودم فقط قادر به مقایسه و خوندن عناوین هستم . چند جا درصدهایی از  کمی اختلاف مشاهده می کنم  . اما خب زیاد به چشم نمیان . یهو چشمم روی  حرف  H  زوم میشه . سریع دوباره بر می گردم و عنوان مورد رو می بینم . و می خونم : تری گلیسیرید  و در مقابلش   H   و  مقابل  آن زیر کلمه نرمال عدد 155  و  زیر کلمه نتیجه  347 رو می بینم . دلم راضی نمیشه . باورش نمی کنم . دوباره باز از اول چک می کنم  . نه  نه ..... این همه اختلاف ؟؟؟؟؟!!!!   مغزم سوت می کشد. دقایقی نمی تونم خودمو قانع کنم . یعنی اینهمه ناراحتی و ... از این مورد میتونه باشه.؟!! .  خب ..... یه جورایی خودمو می رسونم خونه . باید خودمو راضی کنم . نباید اخم کنم . نباید جلو بچه هام خم به ابرو بیارم . نباید متوجه بشن و ...... .

فردای اونروز سعی می کنم تو گوگل سرچ کنم . می نویسم "تری گلیسیرید"  و  می خونم :  باعث لخته شدن خون و تنگ شدن سرخرگ شده ودرصد احتمال سکته مغزی و قلبی را افزایش می دهد . باعث ناراحتی لوزالمعده و گاها ناراحتی کلیه و کبد را نیز در بر دارد و .....   .

چند روز می گذرد  و خدا می داند که چگونه؟؟!!!   زمان مراجعه و نوبتم به پزشک معالجم میرسه . با تماس تلفنی که می گیرم ساعت 30/13 بعد از ظهر پنجشنبه را بهم وقت می دن . طبق معمول با بچه هام میرم . تو سالن انتظار نشستیم که خانم منشی صدام می کنه خانم .... بعد از این مریض بفرمایین داخل .  دقایقی بعد خودمو تنها تو اتاق دکتر می بینم . برگه آزمایشم رو چک می کنه و سوالاتی می پرسه که: آِیا کسی تو خانواده مون ناراحتی قلبی و یا فشار بالا ، چربی خون ، ناراحتی کلیه و ... داره یا نه؟؟؟ و من بعد از پاسخ دادن به همه سوالات ، دکتر تاکید اکید می کنن که علی رغم وزن متعادلم باید رژیم غذایی کاملا سخت و گیاهی داشته باشم و .... و اضافه می کنن که همه این ناراحتیها در شما فقط از استرس و اضطراب و اعصاب می باشد و .... ..

با تجویز داروهای مورد نیازم توسط دکتر ، آرام و در عین حال نگران از مطب خارج می شم .   حالا من موندمو این همه ناراحتی جسمی و روحی !!!!  و دریغ از اطلاع  حتی یک نفر از خانواده .  موندم آیا با شوهرمو  بچه هام در میان بزارم یا نه؟؟؟؟!!!!   همش به این فکر می کنم که چه زود دیر شد. نمی دانم ، واقعا نمی دانم ، با دستانم اشکهارو از چشمام پاک می کنم و بغضمو خفه، تا شاید بتونم به تنهایی سنگ صبور دردهایم باشم.   

    خدایا راضیم به رضای تو