شب یلدا
شب یلدا
تمدن آمد، احترام را برد. مدرنیته آمد، فرهنگ را برد. تکنولوژی آمد، همه چیز را برد.
ایرانی یعنی عشق. ایرانی یعنی محبت، ایرانی یعنی گذشت، ایرانی یعنی احترام، ایرانی یعنی عاطفه، ایرانی یعنی انسان و انسانیت.
با آمدن تکنولوژی، صنعت وارداتی همه چیزمان را از دست دادیم. هویت، اصالت، فرهنگ ، آن هم فرهنگ غنی ایرانی که زبان زد جهانیان بود. مهر و عاطفه ایران ضرب المثل بود. الان چی؟ گذشت و ایثار خصیصه ذاتی ایرانی بود که نمونه اش 8 سال دفاع مقدس. کل آداب رسوم ایرانی درس عبرتی بود برای جهانیان که البته در زمان رتگ تجدد گرفته و آلوده به ریا و تزویر.
در ایران عزیز مراسمات زیبایی با توجه به قومیت های مختلف وجود داشت و البته هنوز هم هست مثل مراسم چهارشنبه سوری. شب یلدا و بازی های شیرین دوران نوجوانی مثل چومچه گلین یا مراسمات آیینی، عزاداری محرم و خیرات و مبرات و قلیه پزان. که آشنایی با هر یک از آنها خالی از لطف نیست. البته برپایی این مراسمات در خانه های قدیمی (سنتی) که دارای حیاط بزرگ و کوچک پنجره های چوبی با شیشه های رنگارنگ که با تابیدن آفتاب انگار خانه توسط نقاشی زبردست رنگ شده، شکوه و زیبایی خاصی داشت. آپارتمانهای بزرگ و کوچک به نظر خیلی زندان خانوادگی مدرن است، لطف و گیرایی ندارد.
این به اصطلاح مقدمه تلخ از آب درآمد که آنهم ناشی از دردی است که در دل اکثر پیرمردان و پیرزنان ایرانی موج می زند. ولی براساس صبر ایرانی تحمل میشه و به زبان نمیاد. بگذریم . می خواهم از مراسم شب یلدای زمانهای نه خیلی دور برایتان بنویسم .
شب یلدا: شب عشق و محبت، شبی شیرین و بیاد ماندنی در محیط کاملاً ایرانی، با ابزار و لوازم ایرانی . از لوازم گرمایشی شب های سرد پاییز و زمستان وسیله ای بود به نام کرسی بعد بخاری هیزمی . از بخاری هیزمی به عنوان اجاق گاز هم استفاده می شد و از کرسی به غیر از گرما به جای میز غذا خوری بهره می گرفتند. و میزکار به اصطلاح اداری هم بود. و میز پذیرایی مهمانان هم بود. آتش درون منقل زیر کرسی موجب گرمی تن و آسایش روح خانواده بود. که متاسفانه در آپارتمانهای نقلی یا بزرگ جایی ندارد. چرا که د مده شده است.
از اواسط پاییز بخاری هیزمی در گوشه ای از خانه نصب می شد. هیزم در تابستان خریداری شده و خرد گردیده برای استفاده آماده شده، در کنار بخاری نسبتاً وسط اطاق کرسی علم می گشت. همه خانم ها به خانم ها یک لحاف زیبای بزرگ کرسی داشتند به اسم لحاف کرسی. اکثر لحاف کرسی خانم ها خودشان می دوختند و از بازار لحاف دوزان نیز آماده خریداری می شد. وسیله بعدی خانه های سنتی سماور ذغالی بود که روی میز کوچکی قرار می گرفت با چند استکان کمر باریک و یک قوری چینی روی سماور که آثار هنر استاد چینی بندزن روش به چشم می خورد.
برای شب یلدا از چند روز پیش تدارک دیده می شد. بعد از آب جاروی کامل خانه و حیاط دم دمای غروب بزرگای خانواده شروع می کردند به گرم کردن خونه، آتش انداختن بخاری و سماور و منقل زیرکرسی . با شروع تاریکی همگی جمع می شدند . بزرگترها این شب را در کنار بزرگ خانواده جمع می شدند به اداری احترام و سنت.
غروب آخرین روز پاییز، هیزم درون بخاری جای می گرفت. آتش به جانش می انداختند حسابی که شعله می گرفت خانه را گرم می کرد و باعث پخت غذای رویش می شد. بعد گله های آتش را به وسیله انبر یا آتش گیر در درون منقل جای می دادند و رویش خاکستر می ریختند به حدی که گله های آتش با هوا تماس مستقیم نداشته باشد. چرا که زود تمام می شد اما آتش زیر خاکستر ساعت ها دوام می آورد و گرما می داد. منقل زیر کرسی داخل سینی مسی قرار می گرفت و روی کرسی لحاف زیبای کرسی که واقعا هنرمندانه دوخته می شد و اکثر سرجهازی دختر خانمها بود.
بالای کرسی جای بزرگ خانواده و پایین کرسی جای خانم خانواده و اطراف جای مهمانان و بچه ها، البته نوه های پسر کنار پدر بزرگ و نوه های دختر کنار مادر بزرگ جا خوش می کردند و برای بزرگترها خودشان را لوس می کردند چرا که شب یلدا مال آنها بود.
بعد از صرف شام که در ارومیه اکثراً کوفته تبریزی درست می کردند بعد از جمع آوری بساط شام یک سینی مسی بزرگ روی کرسی قرار می گرفت و خانه های جوان بخصوص دختران و تازه عروسان لوازم پذیرایی در سینی قرار می دادند.
کشمش ـ گردو ـ بادام ـ سوجوق و باسلوق ـ حلوای گردو و حلوای هویج ـ پشمک ـ سنجد ـ ملاخ و ...
به این اقدام به اصطلاح شب چره می گفتند . میوه های زمستانی مثل سیب و پرتقال آن زمان میوه ها چهار فصل نبودند و هندوانه که عزیزترین میوه شب یلداست. هنداوانه جداگانه در یک سینی با کارد و بشقاب در مقابل بزرگ خانواده قرار می گرفت که البته هندوانه جزو آخرین پذیرایی ها بود که قبل از خوابیدن بچه ها با شور و حال خاصی بریده می شد. و توسط بزرگ خانواده تقسیم و به هر یک سهمی داده می شد. البته آن زمان از مواد نگهدارنده هورمون خبری نبود هرچه بود سالم بود . بعد از صرف شام و با چیدن وسایل شب یلدا دیوان حافظ مقابل پدر بزرگ قرار می گرفت. پدر بزرگ با دعایی برای اعضای خانواده به نیت خیر فال می گرفت و با حس و حال خوبی اشعار را می خواند و تفسیر می کرد. البته این وارد بیشتر در خانواده های باسواد اتفاق می افتاد ولی دعا در تمام خانه بدون استثناء خوانده می شد.
شب یلدا عاری از هر گناهی بود. غیبت و بدگویی نبود. همه حرفها شعر بود. قصه بود . جوک بود . گفتن و خندیدن . ضرب المثل و تاپ ماجا .
بعد از صرف شب چره و قیش یه میشی و قارپیز نوبت به شیرین ترین برنامه شب یلدا میرسید. قصه کوچکترها از بزرگترها جدا شده دور پدر بزرگ یا مادر بزرگ را گرفته می خواستند که قصه بشنوند و پدر بزرگ و مادر بزرگ شروع می کردند به قصه خواندن. امیر ارسلان نامدار ـ حسین کرد شبستری یا اشعار زیبا. البته وسط قصه گویی خیلی از کوچکترها خواب بودند و کوچکترهای بزرگ شده به دقت چشم به دهان بزرگان داشتند و با گوش جان می شنیدند . خیلی از شب گذشته بامداد اولین روز زمستان شروع شده . بعضی مهمانها عازم خانه های خود می شدند . مادر خانواده برای هر یک بسته ای آماده می کرد از لوازم پذیرایی با شیرینی و لبخندی ارزشمند بدرقه می کردند.
آنهایی که می ماندند شب را زیر کرسی در گرمای دلچسب کرسی به خواب می رفتند . شبی که خاطره اش سالها در روح و جان آنها دانه می کرد.
روز 30 آذر قبل از غروب اکثر خانواده برای دختران شوهر کرده خود پای می فرستاند. شامل : هندوانه ، میوه، آجیل و پشمک و حلوا. نقل و نبات و حداقل یک قواره پارچه پیراهنی که آن را در داخل طبقی قرار می دادند و طبق کشان سرگذاشته طبق از داخل کوچه های پیچ و خمدار عبور داده به خانه داماد برده ، تحویل داده و هدیه طبق کشی را گرفته بر می گشتند.
و دیگر اینکه در هر محل افراد یا خانواده هایی بودند ندار و فقیر. افراد محل از این بزرگواران در طول سال غافل نبودند. بخصوص شب یلدا. ریش سفید محل پا پیش گذاشته از هر خانواده مبلغی دریافت نموده و بین خانواده های کم بضاعت و بی بضاعت پخش می کردند یا به صورت نقدی یا اینکه خرید لوازم مورد نیاز شب یلدا و آذوقه.
با آرزوی شبهای شیرین و گرم برای همه انسانها
توضیحات:
سوجوق : نوعی شیرینی خانگی که خانمهای خانه با استفاده از نشاسته و شیره انگور و گردو تهیه می کردند و صد البته نشاسته را نیز خود خانم ها درست می کردند . مشهورترین سوجوق مال شهرستان مراغه بود .
باسلوق : این شیرینی نیز با نشاسته و شیره انگور توسط خانم ها پخته می شود و روز آن را با گردوی کوبیده تزیین می کردند به اصطلاح امروزی لرزانک خانگی بود .
ملاخ: در تابستان خوشه های خوش رنگ انگور را چیده از وسط خوشه به وسیله نخ معروف به نخ توتون به هم می بستند در اندازه های یک تا یک و نیم متر بعد آنها را به صورت مرتب در محل خشک و بدور از آفتاب آویزان می کردند . بعد از مدتی دانه های انگور آب خود را از دست داده و در زمستان مورد استفاده قرار می گرفت که شیرینی آن بیشتر از انگور تازه بود.
پای: (قسمت ، سهم) در اینجا منظور هدیه ای است کع خانواده برای دخترانی شوهر کرده آماده و ارسال می کردند.
قیش یه میشی : میوه زمستانی ـ آن زمان میوه ها چهار فصل نشده بود . سردخانه های امروزی وجود نداشت . هندوانه تابستان خریداری می شد و در جای خنک و سایه نگهداری می شد تا شب یلدا. میوه های زمستانی هم اغلب پرتقال ـ نارنگی و سیب بود.
و با تشکر از برادر بزرگوار جناب آقای بهمن حاتمی نقده که مطالب مفید و خاطره انگیزی ارائه نمودند.