دکتر! از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
دکتر! از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گاهی سخت است تصمیم درست را گرفتن، بر سر دوراهی بودن و راهی را انتخاب کردن و رفتن، گاهی اما آسان! بعضا هم فرقی نمی کند چرا که هر دو راه به یک جای ختم می شود، سرانجام هر دو راه گاهی یک حقیقت تلخ است: قربانی انسانیت در پای پول! فرق نمی کند کی باشی هرکه باشی وقتی با عینک منفعت و درآمد به همه چیز از جمله نیاز، درد و آلام انسانها بنگری آنگاه تو انسانیتت را به مسلخ برده ای! شک نکن دیگر انسان نیستی حتی اگر ماشینت شاسیش بلند باشه، خونت تو بهترین منطقه شهر باشه، ویلاهات تو انزلی و رشت باشه، جات تو مجالس در راس همه باشه، درآمدت در ماه بالای 100 باشه( البته به میلیونش)، حتی اگه هر روز "دکتر"، "دکتر" گفتن مردم برات لذت بخش باشه...اما تو مُردی، به درونت رجوع کن ببین در کنه وجودت غم بزرگی داری، غم رحلت انسانیت و مروت، سالهاست وجدانت عزاداره، عزادار مرگ خودت...همان روز که برای اول بار بجای تلاش برای کاهش رنج و درد انسانی نیازمند تو، سعی کردی میزان الحراره تلاشت بر مقیاس داشته های مادی و جیب بیمارت باشد تو ُمردی... همه هم می دانند تو ُمردی اما برویت نمی آورند... تو خود نیز می دانی سالهاست "تو"ی انسان، "تو"ی آدم، "تو"ی منصف، "تو"ی متعهد و"تو"ی قابل احترام دیگر رفته است، مدتهاست که کفن در زیر خروارها آذ و طمع تو زرد کرده و مرده است.
برگردم بر سر اصل مطلب، همان دو راهی، نوشتم گاهی انتخاب راه درست، سخت و گاهی آسان است؛ بقول ادیبان سهل ممتنع است این کار، عکسی را دیدم؛ "تو" توش بودی روپوش سفید پوشیده، گوشی بر گوش نهاده و چه ماهرانه نبض جیب بیمارت را می سنجیدی! آن طرف تر، نه زیاد دور فقط چند خیابان بالاتر از من، برادرم آمد، از شهرستان آمد، او بارها و بارها آمد، گرچه امسال برف زیاد بارید، گرچه راه بس خطرناک بود، گرچه گاهی بوران بود و گاهی یخبندان، اما او درد داشت، او رنج می کشید، او از سایش دندانه های تیز سنگی بزرگ در کلیه اش هربار خون گریه می کرد! برای همین هربار که تو خواستی او آمد، نه برف شناخت، نه بوران، نه مه، نه راهبندان و چه بسیار بیماران دیگری که چون برادر من به امید دستان تو آمدند!
تو اما توجهی ننمودی که برادر من کیست؟ چه دارد؟ چه می کشد؟ نخواستی بدانی کارگری است با 4 سر عائله، به نان شب محتاج، گفتی بشرطی از رنج و جان کندن خلاصت می کنم که بی خوف و درنگ در فلان بیمارستان خصوصی بستری شوی و بجز دستمزد با تعرفه های بخش خصوصی، فلان رقم را هم به این شماره حساب ( معمولا بنام شخص ثالث) واریز کنی! اما دکتر! تو رنج برادرم را و هزاران برادر و خواهر بیمار دیگرم را ناجوانمردانه افزون کردی او از درد کلیه می نالید حالا تو درد نداری و فقر را هم برایش زنده کردی! آفرین بر غیرت و مردانگیت!
دستانش را گرفتم گفتم غم مخور برادر من، دولت برای این روزهای امثال توست که بیمارستان و کلینیکهای تخصصی با بهترین امکانات و متعهدترین کادر پزشکی را مهیا کرده است! او دلخوش از گفته ام رفت به بیمارستانی، ظهری زنگ زد و گفت خلاص! گفتم چه؟ گفت سنگ شکن کردن بدون درد! بدون بستری و با کمترین هزینه خدا خیرشان دهد! تسویه کرد و رفت... چند روزی گذشت از درد به خود پیچید دوباره برگشت.. تصاویر سونوگرافی وجود 3 تکه سنگ را در همان کلیه نشان می داد! جل الخالق مگر همین 3 روز پیش با پیشرفته ترین دستگاه نشکسته بودند؟ دکتر اما گفت گاهی پیش می آید، سنگ پنهان می کند خویش را، ان هم سنگ 22 میلی متری؟!! دوباره بستری شد، دوباره سنگ شکن شد، دوباره تسویه کرد، دوباره رفت و سه باره درد کشید، سه باره راهی شد... تصاویر وجود سنگی بزرگ در حد 20 میلی را نشان می داد باز هم بستری شد باز هم همان دکتر! باز هم همان بهانه، و برای بار سوم سنگهایش به ظاهر شکسته شد اینبار اما با کمک ابزاری که وارد مثانه و کلیه می شد و جای دقیق سنگها را نشان می داد و چقدر اینبار دردناک تر بود درمان، لوله ای در بدن برای تخلیه ضایعات سنگها و باز هم آن بیمار بیچاره رفت...چند روزی بگذشت... خونریزی شدیدی اتفاق افتاد و چهارباره برادر بیمار من آمد، چون موش آزمایشگاهی برای بار چهارم! رفت تا تصویری بگیرد از واحد تصویر برداری بیمارستان، گفتند نمی شود فیلممان تمام شده! برای چندمین بار با هزینه شخصی رفت به سونوگرافی خصوصی، جل الخالق یک سنگ 22 میلی حالا شده بود 3 سنگ! 12،9 و 7 میلی؟!! پس از سه بار سنگ شکنی و لاپروسکوپی و....
دکتر بیمارستان برادر بیمارم را در مطبش دید بعد از ظهری! پس از چندبار سهل انگاری و ندانم کاری با کمال وقاحت و بی شرمی گفت: این بار طوری عملت می کنم که برای همیشه از شر سنگ و درد جانکاهش راحت شوی!( پس از 3 بار سنگ شکن کردن بیمار توسط همان پزشک) برای این کار هم دو روش وجود داره یکی جراحی کامل و دیگری ایجاد شکافی در پشت و خارج کردن سنگها! برادرم پرسید کجا؟ دکتر گفت همان بیمارستان! منتهی حتما باید وجهی بپردازی به من تا راحتت کنم!!
ای دکتر! ای پزشک! ای انسان! ای آدم! نمی دانم چه صدایت کنم که مصداق تو باشد نمی دانم بخدا! درمانده ام از بیان نامی که شایان و لایق تو باشد! سه بار بیماری را درست درمان ننمودی آن هم سنگ کلیه، مشخص و واضح، سه بار زیر دستگاهش فرستادی، هشت بار زیر اشعه های ایکس و ایگرگ! یکماه آزارش دادی تا در نهایت پولی به جیب بزنی؟؟ واقعا چگونه وجدانت به این آسوده خواهد بود!! به اهمال، به کم کاری، به موش آزمایشگاه کردن بیمار، به دیدن رنج و عذاب وجان کندن!چگونه؟
چند سالی است همه از دست "تو" می نالند از اینکه چقدر از رسالتها و فلسفه وجودیت فاصله گرفته ای، چقدر آلوده به منفعت و سود و پول شده ای! چقدر "انسان" برایت بی ارزش شده است، چقدر سلامتی مردم برایت تنها و تنها دکان و بازاری برای ثروت اندوزی است، چقدر سنگ شده این دل تو، درد و رنج بیمارت برای وجدانت دیگر اندوهناک نیست بلکه هرقدر بیشتر باشد نیازش به درمان تو بیشتر و در برابر خواست تو تسلیم و فرومانده تر! پس برایت دردش نه رنج بلکه نعمتی است که بر ثروتت افزون کند.
گرچه اندک پزشکانی هم هستند هنوز که "انسانیت" وجودشان را فدای چندرغاز مال دنیا نکرده و "آه" یک بیمار وجودشان را به لرزه می اندازد که نکند ذره ای از تعهدات و وظایف وجودی و اخلاقی خویش تخطی کرده باشند. البته این نسل از پزشکان در آشفته بازار طمع و آذ امروز، در حال انقراض بوده و بشدت نیازمند حمایت وپشتیباتی اند!
در آخر نمی دانم آن عکس من را واداشت که این مطلب بنگارم یا این مطلب ناچارم کرد که آن عکس بگذارم؟ امروز برادرم در همان بیمارستان بستری شد برای چهارمین بار! اینبار او پول می دهد دستی! نمی دانم اسمش چیست زیرمیزی؟ روی میزی؟ یا هر عنوان دیگری که دارد. من هم خفه می شوم و خود را به ندیدن می زنم، شتر دیدی ندیدی! کاری هم ندارم که آن پزشک در بیمارستان دولتی و با امکانات دولتی برای چهارمین بار شاید که برادرم را درمان کند! و وجه دستی هم دریافت کند!خودم را به ندیدن می زنم مثل همه مسئولان مربوطه، مثل همه نهادهای متولی نظارت بر کار پزشکان، مثل همه دستگاههای قانونگزار مرتبط، فقط می خواهم دیگر برادرم درد نکشد همین.
بقول مولانا :
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
منبع: مشتی از خاک مجاز